الأربعاء، 15 ديسمبر، 2010

خيام در ادبيات معاصر عرب

الخيام في الأدب العربي المعاصر

ألقيت هذه المقالة في الندوة التي أقيمت في طهران بالاشتراك مع أستاذي الفاضل الدكتور محمد علي إسلامي ندوشن عام 2004م بمناسبة اليوم العالمي للخيام الذي يصادف 18 / 5 من كل عام، ونشرت في مجلة كتاب الشهر التي تصدر في طهران عدد 80 ،2005م صص 38- 47 وهي باللغة الفارسية

بدون شک، تــوجه واهتمام عربها به خيام ورباعيات وى كمتر از عنايت انگليسى زبانان نيست؛ ترجمه هاى عربى رباعيات خيام به بيش از 80 ترجمه رسيده وشهرت خيام ورباعيات وى در جهان عرب نمايان است. امروز عربها اعم از: روشنفكران، فرهيختگان، اديبان، شاعران ومردم عوام با خيام ورباعيات وى آشنا هستند. بدون ترديد، مبالغه وگزافه گويى نخواهد بود اگر بگوييم نقش ستاره اى شرق ام كلثوم درشهرت خيام در جهان عرب كمتر از نقش ادوارد فيتزجرالد در آوازه حكيم نيشابور درمغرب زمين نيست؛ ام كلثوم كه درجهان عرب از جايگاه ويژه اى برخوردار است وروزانه هزارها، بلكه ميليونها عرب به صداى سحرانگيز وى گوش داده، به حالت وجد وشادى در مى آيند؛ گزيده اى از ترجمه اى احمد رامى شاعر نامدار مصرى از رباعيات خيام را با صداى شگفت انگيزخويش خوانده ؛ ‌پيغام حكيم نيشابور را به كليه اى عرب زبانان رسانده است؛ زيرا آنچه خوانده مى شود، ‌سريعتر از آنچه كه به صورت مقاله يا كتاب در مى آيد وبعدا مورد مطالعه قرار گرفته، گسترش يافته وبه گوش مى رسد.

هرچند بازتاب آوازه خيام درخارج از ايران بيشتر از كشور خودش بوده.1، اما اين شهرت مرهون خاورشناس مشهور به نام ادوارد فيتزجرالد است كه گزيده اى از رباعيات خيام را درسال 1859 م ترجمه كرده وبه چاپ رسانده بود. اشتهار خيام به دنبال اين ترجمه جهانگير شد. عربها، ابتدا با خيام ورباعيات وى توسط ترجمه فيتز جرالد آشنا شده، سپس به ترجمه گزيده اى از رباعيات حكيم نيشابور روى آورده اند، البته بيشتر از دوسوم ترجمه هاى عربى از رباعيات خيام از روى ترجمه هاى فيتزجرالد صورت گرفته است .

از آغاز قرن بيستم، جهان عرب رفته رفته با رباعيات خيام آشنا شد واحمد حافظ عوض (1877-1950 م ) نخستين فرد عرب زبان بود كه توانست در سال 1901 م نه رباعى از رباعيات خيام را به زبان عربى بازگردانيده وآن را در مقـــاله اى تحت عنــوان:« شعراء الفرس» ( عمـــرالخيام )، ‌در مــجـلـــه «المجله المصريه » به چاپ برساند2.در حقيقت مسأله نخستين مترجم رباعيات خيام در زبان عربى ميان منتقدان عرب مورد اختلاف قرار گرفته است .3

دومين اديب عربى كه به رباعيات خيام روى آورد،‌ عيسى اسكندر المعلوف شاعر لبنانى (1869-1956 م ) بود. او شش رباعى از ترجمه فيتز جرالد را در سال 1910 م به رشته تحرير درآورده وآن را در مقــاله اى تحـت عنــــــوان« عمرالخيام » ( ماعرفه العرب عنه)، درمجله « الهلا ل » به چاپ رساند .

يوسف بكار تــرجمه هاى عــربى رباعيـات خيــام را دركتـــاب خـويش به نام : « الترجمات العربية لرباعيات الخيام » مورد بحث وبررسى قرار داده وتا سال 1987 م تعداد 56 ترجمه اى از رباعيات خيام را تحليل وتحقيق نمود، لذا مى توان ترجمه هاى آن را به شرح زير بيان كرد : تعداد ترجمه هاى منظوم 33، منثور 16 و زبان عاميانه هفت هستند، اما اين ترجمه ها در حال افزايش است وتعداد آن ها به بيشتر از 80 ترجمه رسيده است.

لـذا در يک بررسى كلى، مى توان ترجمه هاى رباعيات خيام را در زبان عربى به دو نوع تقسيم نمود: يكى ‌ترجمه هايى كه از روى زبان هاى انگليسى ، فرانسوى وايتاليايى صورت گرفته وديگر ترجمه هايى كه مستقيماً از روى زبان فارسى برگردانده شده اند .

از لحاظ ترتيب تاريخى، ترجمه هاى غيرمستقيم بر ترجمه هاى مستقيم سبقت گرفته اند ؛ درسال1911 م، وديع البستانى گزيده ای از رباعيات خيام بر مبنای ترجمه فيتزجرالد وترجمه های ديگر را به عربى بازگردانيد كه توسط انتشارات المعارف مصر در سال 1912 به چاپ رسيده است. البستانى هيچ آشنايى با زبان فارسى نداشته ؛ لذا او به زبان انگليسى روى آورد وعلاوه بر تكيه به منظومه فيتزجرالد از برخى ترجمه هاى همچون: انگليسى وفرانسوى رباعيات خيام نيز كمك گرفت و 80 رباعى را به صورت منظوم ودر قالب سباعى ترجمه كرد.

لازم به ذكر است كه مهم ترين ترجمه هاى عربى كه از روى ترجمه فيتز جرالد صورت گرفته ‌به شرح زيراند : ترجمه عبدالرحمن شكرى ( سه رباعى ، سال 1913 م ) ، عبداللطيف النشار(28 رباعى ، 1917 م) ، محمد السباعى (13 رباعى ،1922 م)، محمود المنجورى (16 رباعى ، 1923 م )، ابـــــراهيم المــــازنى (13 رباعى ،1924م)، امين نخله (12 رباعى،1925 م)، احمد زكى ابــــوشادى (108رباعى،1952 م)، نويل عبدالاحـــد (75 رباعى، 1958 م)، آرتــــــوضــو (75 رباعي ،1962 م) ، محمــد جميل العقيلى (79 رباعى ،1966 م) ، احمـد ابراهيم الشريف (25 رباعى ،1970 م) ، تيسير ســــبول (29 رباعى،1970 م) وعامر بحيرى (75 رباعى ،1978 )4.

مصطفى وهبى التل ملقب به "عرار" (1949- 1889 م) شاعر بزرگ اردن نخستين فردعرب بود كه توانست گزيده اى از رباعيات خيام را در سال 1922و1925م براساس زبان مادرى به عربى ترجمه كند .اين برگردان كه دربرگيرنده 169 رباعى نخستين ترجمه عربى است كه مستقيما از روى زبان فارسى انجام گرفته است واز لحاظ ترتيب تاريخی هشتمين ترجمه عربى است بعد از ترجمه احمد حافظ عوض (1901 م) ، عيسى اسكندرالمعلوف (1910 م)، وديع البستانى( 1912 م)، مترجم نــــاشـناخته ( 1913 م)، عبدالرحمن شكرى(1913 )، عبداللطيف النشار (1917) ومحمد السباعى( 1922 م)5

ساير ترجمه هاى عربى كه از روى زبان فارسى برگردانده شده به شرح زيراند : ترجمه : احمد رامى (168 رباعى ، سال 1924 م)، جميل صدقى الزهاوى (130 رباعى،1928 م)، احمد صافى النجفى (351 رباعى ،1931 م) ،احمد حامد الصراف (198 رباعى ،1931 م)، ابراهيم العريض (152 رباعى، 1933 و1934 م)، طــالب الحيــــدرى (159 رباعى، 1950 م) عـــبدالحق فاضــل (381 رباعى،1951 م) مهـدى جاسم (183 رباعى، 1964 م)، حكمت فرج البدوى(110 رباعى، 1964 )، محمد غنيمى هلال ( 23 رباعى،1965 )، ابوالنصر مبشرالطرازى الحسينى (40 رباعى ،1967 م)، اسعاد قنديل (12 رباعى ،1975 م) ، محمد بن تأويـــت (150 رباعى، 1985 م)، مريم محمد زهيرى (21 رباعى، 1986 م) وترجمه محمد الفراتى كه به صورت نسخه خطى به جا مانده است.6

شايد ذكر اين نكته خالى از لطف نباشد كه اديبان وشاعران برجسته عرب در سنديت رباعيات خيام كه به محافل ادبى، فرهنگى ومردمى جهان عرب راه يافته، ترديد داشتند7؛آنها دست به ترجمه اى گزيده هاى مختلف از رباعيات منسوب به خيام زده اند، علی رغم اين که با «رباعيات سرگردان» آشنا بودند .

ناگفته نماند که ژوکوفسکی، خاور شناس روسيه، در تحقيقی در باره صحت و سنديت رباعيات خيام 82 رباعی را از ميان 464 رباعى مجموعه نيکلا در ديوان های شاعران ديگر يافته و نام آنها را «رباعيات سرگردان» گذاشته است، در حالی که تعداد اين رباعيات توسط برخی خاور شناسان به 101 رباعی رسيده است.8

استاد عزيز ما محمد رضا شفيعی کدکنی در باره رباعيات سرگردان چنين می گويد: «به خصوص که سهم عمده ای از همين خياميات هم سروده های مسلم عطار است و چنانکه پس از اين خواهيم ديد يکی از مهمترين دريچه های خيام شناسی يا شناخت ادبيات خيامی در زبان فارسی همين مجموعه رباعيات عطار است که تا کنون توجه شايانی به آن نشده است.»9 به هر حال، نهضت ترجمه گسترده اى رباعيات خيام درجهان عرب كه ازسال 1901 م آغاز شده وتا امروز ادامه دارد، درحال افزايش است. اين ترجمه ها باعث شده تا پديده ادبى بى نظيرى با ابعاد مختلف در ادبيات معاصر عرب به وجود بيايد، لــذا مى توان اين قضيه را « پديده خيامي » ناميد. 10

افكار و رگه هاى انديشه خيام را مى توان به طور آشكار درادبيات معاصر عرب ديد. عرار شاعر بزرگ اردن ازجمله شاعران عربى بود كه تحت تأثيرانديشه ها وآراى فلسفى شاعر فرزانه نيشابورى، درباره بهشت ودوزخ ، ثواب وعقاب، ‌شراب ومستى، زندگى ومرگ، وجود وهستى، غنيمت شمردن لحظه ها و قرار گرفت، لذا اشعـــارى خيـــام گــونه اى به رشته نــظم درآورده وخود را به "خيامى المشرب" توصيف نموده است .11

همچنين مضامين، معانى وانديشه هاى خيام، در برخى اشعار شاعران عرب چشمگيراند؛ مانند: شعراى گروه الديوان، جميل صدقى الزهاوى وشاعر مهجر: ايلــيا ابــوماضى كه بازتـــاب انــديشه هاى فلسفى خيام در اشعارآنان آشكار است. البته مجموعه اى قصايد ابو ماضى به ويــــژه قصيـده بلنــدش «الطلاسم » نشان دهنده عمق تأثيرپذيرى وى از افكار وانديشه هاى فلسفى حكيم فرزانه نيشابورى است .

عبد الوهاب البياتی، شاعر پرآوازه عرب يکی از شاعران واديبان عربی است که تحت تأثير حکيم ديار نيشابور قرار گرفته و آثار و نشانه های اين تأثير در ديوان وی نمايان است. او يکی از ديوان های اشعار وی را به اسم :«الموت في الحياة،الوجه الآخر لتأملات الخيام في الوجود و العدم» ناميد و تکرار فلسفه خيام در باره هستی و نيستی، زندگی و مرگ و ... در اين ديوان چشمگير است.12

شايان ذكر است كه كتاب ها ومقالاتى كه درمجلات، نشريات وروزنامه هاى جهان عرب درباره خيام وانديشه هاى فلسفى وى، به چاپ رسيده بسيار زياد ورو به فزونى اند. زيرا تعداد زيادى از ادباى معاصر، شعراى برجسته و ناقدان مشهور عربى درغنى سازى « پديده خيامى » در ادبيات معاصر عرب سهيم بوده و آثارى نيز درباره خيام، شرح زندگى، ترجمه رباعيات وى، نقد مترجمان يا موافقت ومخالفت آنان به چاپ رسانيده اند. به اين ترتيب، موازنه اى ميان برخى ترجمه هاى رباعيات پديد آمده وآثار ادباى عرب كه به رشته تحرير درآمده اند، نشان مى دهند كه هيچ پژوهشگرى نمى تواند اين آثار، نوشته ها ومقالات را جمع آورى نمايد؛ زيرا اين آثار هر روز درحال افزايش است .

در پايان اين نكته را بايد متذكر شوم كه خيام پر آوازه ترين شاعر زبان فارسى در جهان عرب است وهيچ شاعر فارسى ديگر، حتى فردوسى شهرت او را ندارد. امروزه اشتهار فرزانه نيشابورى درآفاق جهان عرب پيچيده ودرفرهنگ مردم آين سر زمين جايگاه ويژه اى دارد تا حدى كه بسيارى از نام هاى: مدرسه ها، هتل ها، ساختمان ها، خيابان ها، سينماها، رستوران ها وفروشگاه ها و به اسم حكيم نيشابورى آراسته شده است.



1- جام جهان بين ، محمد على اسلامى ندوشن ، ص 280 .

2- ن . ك الترجمات العربية لرباعيات الخيام ، يوسف بكار، ص 36 .والاوهام في كتابات العرب عن الخيام ، يو سف بكار ، صص 31-32 .

3- ن .ك آراى منتقدان عرب درباره اين قضيه دركتاب الاوهام في كتابات العرب عن الخيام، ‌صص 25-31.

4- ن .ك الترجمات العربية لرباعيات الخيام ، صص37-39 .

5ـ ن .ك رباعيات عمرخيام ، ترجمه عرار ، ص7 وعرار والخيام ، ترجمه الرباعيات ونصوص اخرى ، عرار ، تحقيق وتقديم زياد الزعبي. شايان ذکر است که نويسنده کتاب «الأوهام في کتابات العرب عن الخيام» چنين تصريح می کند که هيچ کس قبل از احمد رامی به ترجمه منظوم رباعيات از روی متن فارسی نپرداخته است، در حالى كه ترجمه رامی در سال 1924 صورت گرفته (ن.ک. همان کتاب ،ص33) و ترجمه عرار در سال 1922م . بنابرين ترجمه وى نخستين ترجمه عربی است اعم از منثور يا منظوم که از روی زبان مادری رباعيات انجام شده است.

6ـ ن .ك الترجمات العربيه لرباعيات الخيام ، صص 37-39.

7- برای اطلاعات بيشتر ن.ک. کتابهای زير:

1-رباعيات عمر الخيام، تعريب وديع البستانی ، ص19، صص27-25.

2- ثوره الخيام، عبد الحق فاضل،ص62.

3- کشف اللثام عن رباعيات الخيام، الطرازی الحسينی، ص98 به بعد.

8- برای آگاهی بيشتر ن.ک کتابهای زير:

1. دمی با خيام، علی دشتی، صص228-225.

2. بررسی انتقادی رباعيات عمر خيام، آرتورکريستن سن، ترجمه فريدن بدره ای، ص45 به بعد.

3. نزهه المجالس، شروانی، تصحيح محمد امين رياحی، ص42 به بعد.

4. خيام شناخت، محسن فرزانه، ص14 به بعد.

5. فرهنگنامه ادب فارسی، به سرپرستی حسن انوشه، صص624-625.

9- مختار نامه ، مجموعه رباعيات فريد الدين عطار نيشابوری، تصحيح و مقدمه از محمد رضا شفيعی کدکنی، ص11.

10- ن .ك دراسارت تطبيقية في الأدبين العربي والفارسي محمد السعيد جمال الدين ،‌ص166 .

11- ن .ك خيام در ادبيات معاصر اردن: با تكيه بر آثار شاعر بزرگ اردن " عرار"، بسام علی ربابعه " پایان نامه دکتری ، دانشگاه تهران، 1383هـ ، ومقاله: تأثيرحكيم نيشابور برشاعر بزرگ اردن عرار، بسام على ربابعه، ضمن مجموعه مقاله هاى نخستين گردهمايى پژوهش هاى زبان وادبيات فارسى ، جلد2 ، صص394-409 .

12 - ن. ک. الموت في الحياة، الوجه الاخر لتأملات الخيام في الوجود و العدم، عبدالوهاب البياتی، ص141و الاعمال الکاملة، عبدالوهاب البياتی، ج2،ص121.

الأدب الفارسي والحاجة إلى الترجمة

الأدب الفارسي والحاجة إلى الترجمة

من خلال كتاب "الأدب الفارسي منذ عصر الجامي وحتى أيامنا"


هل نحن في حاجة إلى الاطلاع على ما ينتج من أدب وفكر في إيران؟ أم أن هذه الحاجة تصطدم بالعديد من العراقيل أهمها الصراع المذهبي والعرقي بين العرب والفرس منذ زمان ليس بالقصير؟. وهل يوجد بالأدب الإيراني الفارسي ما يمكنه أن يعرفنا أكثر على حياة هذا المجتمع وثقافته وطريقة تفكيره وممارساته الحياتية والاجتماعية؟ أم أن كل هذه الادعاءات باطلة لا أساس لها بحكم أن صراعاً مذهبياً وعرقياً صار هو الغالب على العلاقة التي تربطنا بهم؟.

لقد أصبح من الواجب على المثقف العربي اليوم والمترجم خاصة أن يسبر أغوار هذا الأدب الراقي والرفيع الذي يضم العديد من المبدعين الكبار الذين تركوا بصماتهم الأدبية والفكرية كتراث فارسي وإيراني يصل إلى حدود العالمية لما فيه من إبداعية متميزة وساحرة. وليس من الحكمة في شيء أن نتبنى بعض الدعوات المتطرفة التي ترى إلى كل الإيرانيين وكل ما يمثلهم على أنه يعادينا ويعادي مذهبنا السني بحكم أننا نتشارك نفس الدين ونختلف في المذهب فقط. وهذه لعمري دعوة باطلة تستحق الإقبار بحكم أننا أمة علم وبحث وتبادل ثقافي.

فضرورة ترجمة الأدب الفارسي عموماً تحتم علينا اليوم البحث عن نوادر هذا الأدب وتقديمه إلى قراء العربية لتقريب الهوة التي توجد بين الشعوب العربية وبين الشعب الإيراني اليوم. فكل تلك الادعاءات والمقولات والدعوات التي كانت تدعو إلى التنافر بينهما والتباعد وتخفي حقيقة الاتصال الديني والثقافي والاجتماعي أصبحت اليوم كذبة واضحة لا يمكن تصديقها يريد البعض أن يبقي على رواجها بين الناس لتحقيق أهدافه المدمرة. ولذلك فكل مبادرة إلى ترجمة الأدب الفارسي ترجمة مستوفية الشروط هي مبادرة تستحق التنويه والتشجيع المتواصل.

يعتبر كتاب "الأدب الفارسي منذ عصر الجامي وحتى يومنا" من تأليف الشاعر المبدع الدكتور محمد رضا شفيعي كدكني وترجمة الدكتور بسام ربابعة كتاباً شاملاً ويمثل بالفعل إحاطة شاملة لشعراء ومبدعين فارسيين منذ عصر الجامي إلى يومنا هذا، وتمكن من خلاله مؤلفه من تحديد كل الاتجاهات الأدبية شعرياً وسردياً ومسرحياً التي كان يمثلها كل مبدع من المبدعين الفرس انطلاقاً من العصر التيموري الذي تميز بالألغاز والتصنع والتكرار في الأدب الشعري إلى يومنا.

ويعتبر عبد الرحمن الجامي الشاعر الكبير الذي لم يستطع الشعر الفارسي –حسب المؤلف- أن ينجب شخصية بارزة تضاهيه في عهد شاهرخ ابن تيمورلنك، بحيث عدٌ بعض النقاد المعاصرين أن النصف الأول من القرن 15 بداية الانحطاط في تاريخ الأدب الفارسي، ويذكر لنا المؤلف من شعراء هذه الفترة: الشيخ آدري الطوسي، وخيالي البخاري، وابن حسام، وأمير شاهي السبزواري، وعصمت البخاري، وكاتبي الترشيزي، وشاه نعمة الله النيسابوري، ... والذين لا يتمتع شعرهم بأي قيمة فنية خاصة في معاييرنا المعاصرة. بينما –يقول المؤلف- أن هناك نماذج تحتذى عند شعراء هذا العصر منهم: حافظ الشيرازي، وأمير خسرو الدهلوي، وسلمان الساوجي، وحسن الدهلوي، وجلال الدين المولوي الرومي.

ومما يلفت الانتباه هو أن النقد الإيراني ليس له تاريخ مكتوب بوضوح يجعلنا نؤمن إيماناً قاطعاً بتميز تجربة شعرية على أخرى. فما هو كائن هو النقد الشفهي التقليدي. وإذا ما عدنا إلى الشاعر عبدالرحمن الجامي الذي يعتبر بحق الشاعر المتميز في عصره وما بعده فإن له آثاراً متميزة نذكر منها: سلسلة الذهب، وسلامان وابسال، وتحفة الأحرار، وسبحة الأبرار، يوسف وزليخا، ليلى والمجنون، فردنامه إسكندري (الحكمة السكندرية) وهي سبع منظومات عدها النقاد أفضل من ديوان قصائده وغزلياته.

إن ظهور الأسرة الصفوية (1486 – 1724) من أهم الحوادث في تاريخ إيران الذي يمتد آلافاً من السنين يقول المؤلف، بل إن الحكومة الصفوية أعظم حكومة إيرانية بعد الإسلام. حيث أن جل الآداب التي كانت تكتب في العصر الصفوي من شعر ونثر كان يكتب باللغة الفارسية باستثناء بعض الأشعار التي كتبت باللغة التركية يذكر لنا المؤلف من بينها أشعار الملك إسماعيل الصفوي (1484 – 1509). وعرف الشعر الفارسي في هذا العصر بالأسلوب الواقعي الذي اعتمد على تجارب الحياة العادية واليومية التي تحولت إلى الصورة النمطية للذات والإنسان ونجد في هذا العصر الشاعر فرخي السيستاني الذي أخذ شعره الواقعية كأسلوب للانتشار. ونجد أيضا في هذا الجانب شعراء آخرين تميزوا في هذا الأسلوب وهم: لساني الشيرازي، وشرف جهان القزويني، وضميري الأصفهاني، ومايلي الهروي، ومحتشم الكاشاني، ووحشي البافقي، وحالتي التركماني، وشاه التكلو، ووقوعي التبريزي، ونقي الكرئي، وولي دشت البياضي.

ولا يمكن الحديث عن العصر الصفوي إلا الاهتمام بالأسلوب الهندي في الشعر الذي تقدم في مجال الفكر والمضمون، حيث راج هذا الأسلوب إلى أواسط القرن الثامن عشر للميلاد في جميع الأقاليم الناطقة بالفارسية. وتميز فيه العديد من الشعراء الكبار.

إن كتاباً كهذا يعتبر بحق كتاباً شاملاً وببليوغرافياً اهتمت بالأدب الفارسي على مدى قرون وقدمها المترجم إلى قراء العربية ليفيدوا من أفكار ومعلومات ويتعرفوا على أسماء أدباء فارسيين كبار أغنوا الساحة الأدبية في بلادهم بروائع الشعر والنثر وكل صنوف الآداب الأخرى. فقراءة هذا الكتاب تجعل القارىء يدرك مدى الجهل الذي كان عليه تجاه الأدب الفارسي الذي تميز بأسلوب ورؤى مختلفة وجميلة قادرة على منافسة آداب الآخرين في هذا العالم.

وإذا ما رجعنا إلى عصر الحركة الدستورية فإننا نجد أن المؤلف قد نقل إلينا رؤية شاملة عن هذا العصر الذي تميز بكتابة أدب الحياة والناس الأقرب إلى الواقعية وإلى القضايا التي تهم الناس داخل المجتمع من قضايا وطنية وسياسية ودينية واجتماعية واقتصادية وثقافية. فراجت فكرة الحرية والمطالبة بها وتبنيها أدبياً وسياسياً، ونجد من الشعراء الذين تميزوا في هذا العصر: قائم مقام الفراهاني، والميرزا آقاخاذ الكرماني، وآخونذ زادة،... وغيرهم كثيرون. وما يمكن قوله -حسب المؤلف دائماً- هو أن هذا العصر قد تميز بالحركة والنشاط والحيوية والقوة، حتى أنه لم يترك مكاناً للصور الشعرية.

ظهرت الرومانسية كتيار شعري في الشعر الفارسي بعد ظهور شعر نيما الذي كان مقارناً لشهر ديسمبر 1941م. ونجد من الشخصيات المرموقة في هذا النوع من الشعر: برويز خانلري، وفريدون توللي، وكلجين الكيلاني، ونادر نادر بور. ومن القواعد التي يطرحها هذا التيار الشعري نجد التناسب الدقيق للأوزان والحالات الشعرية وجدة المضامين والتشبيهات والاستعارات وعدم تقييد المتكلم باستعمال المحسنات اللفظية والامتناع عن الإخلال بوزن الشعر ولو بوقفة بسيطة والابتعاد عن استخدام القوافي والردائف الصعبة إضافة إلى الامتناع عن الحشو والغث في البحور... وغيرها من القواعد التي ميزت هذا التيار الشعري الجميل بعد الحرب العالمية الثانية حسب المؤلف نفسه.

لا يمكن اعتبار القصة بمعناها الجديد والحديث من الجنس الأدبي الذي له تاريخ طويل في إيران وفي الأدب الفارسي عموما كما يقول المؤلف. فرواج القصة والمسرح في الأدب الفارسي بمفهوم الأدب الجديد لم يكن إلا في العصر الدستوري إثر التطورات التي حدثت في المجتمع الفارسي في هذه الحقبة بالذات. فبدأت الكتابة القصصية على شكل الرواية التاريخية التي نذكر من كتابها: موسى النثري، وصنعتي زاده الكرماني. ثم ظهرت بعد ذلك أول مجموعة قصصية في إيران لكاتب محمد علي جمال زاده بعنوان "كان يا ما كان" التي نشرها ببرلين سنة 1922م. فتعددت بعده العناوين سواء كانت من إنتاجه هو أو من إنتاج كتاب آخرين تميزوا في هذا الجنس الأدبي ونذكر منهم على الخصوص: صادق هدايت، وبرزك علوي، وعلي دستي، ومحمد حجازي....

وما يمكن قوله عن المسرح الإيراني فقد عرف تطوراً كبيراً حيث تمكن المؤلف محمد رضا شفيعي كدكني من تحديد المسار الزمني الذي قطعه هذا النوع الأدبي الراقي، انطلاقاً من محاكاة المسرح الفارسي للمسرح الأوربي إلى مرحلة بناء مسرح وطني ذو هوية إيرانية محضة، خاصة وأن المسرح الإيراني عرف العديد من المشاكل وابتلي بالعديد من المعضلات بعد انقلاب 1953م، والتي كانت المحفز القوي له لإعادة البروز والتميز ونذكر من الكتاب المسرحيين الذين أبدعوا فيه وتركوا بصماتهم القوية في هذا النوع الأدبي : الدكتور غلام حسين ساعدي، والدكتور بهرام بيضائي، وأكبر رادي....

عزيز العرباوي / القدس العربي/ 15/ 1/ 2010م